 |
| کلودیا فُن وِرهُف |
شهرزادنیوز: کلودیا فُن وِرهُف (66 ساله) استاد رشتهی تحقیقات زنان در دانشگاه اینسبورگ آلمان است. وی یکی از موسسان تحقیقات زنان در آلمان و از بنیانگذاران نظریهی اکوفمینیسم (فمینیسم زیست محیطی) میباشد. متن زیر ترجمهی خلاصهای از مصاحبهی اخیر وی با روزنامه استاندارد اتریش است که تحت عنوان "سرمایهداری، پروژهی تخریب" منتشر شده است.
- آیا به نظر شما راهحل بحران موجود نظام سرمایهداری، رشد اقتصادی است؟
رشد اقتصادی درست مخالف آن چیزی است که واقعا به حل بحران کمک میکند. به نظر من تنها راه حل این بحران پایان مدرنیتهی غربی، تمدن و وعدههای آن است که همگی دروغ هستند.
- آیا رفاهی که در دهههای شصت و هفتاد حداقل در کشورهای غربی وجود داشت هم دروغ بود؟
اگر به تداوم آن فکر کنیم، بله. چرا که پروژهی مدرنیته در واقع پروژهی تخریب جهان است. باید این سوال را از خود کرد که چه اتفاقی افتاده که در حال حاضر حتی شرایط جوی کرهی زمین تحت تاثیر صنعتی شدن جهانی تغییر یافته است.
- چه اتفاقی افتاده؟
آغاز این پدیده به قرن هفدهم و هجدهم و پیدایش علم طبیعی مدرن بازمیگردد. این علم وعدهی دنیایی زیبا، نو و مرفه را میداد و این که ثروت به نفع همگان خواهد بود و به شیوهای دموکراتیک بین همه تقسیم تقسیم خواهد گشت. اما همهی این وعدهها فقط تبلیغاتی واهی بودند.
- تضاد بین فقیر و غنی از سال 1989 عمیقتر شد. نئولیبرالیسم مسئول این وضعیت شناخته میشود، آیا شما نظر دیگری دارید؟
نئولیبرالیسم در واقع ادامهی همان روندی است که از قرن هجده و نوزده شروع شد، اما دیگر نه برای شرکتهای سرمایهداری متعدد بلکه تنها برای تعداد کمی از کنسرنهای اقتصادی.
ذخائر مواد خام رو به اتمام هستند. به همین دلیل بر سر باقیماندهی این ذخائر جنگ درمیگیرد و همزمان در بازار بورس پولسازی میشود. دولتهای رفاه به غارت میروند و تمامی کشورها لطمه میبینند. به ایسلند یا یونان فکر کنید.
آغاز این بحران با تغییر سیاست اقتصادی از تمرکز بر استاندارد طلا به تمرکز بر سیاست پولی آغاز شد که در زمان ریاست جمهوری ریچارد نیکسون در آمریکا متداول گردید. از آن زمان دیگر سرمایهی مالی متکی به سرمایهی واقعی نیست. نتیجه این شد که تمامی حبابهای رنگی نظام سرمایهداری ترکیدند.
اما این روند تخریب تنها مربوط به صنعتی شدن و دوران مدرن نیست بلکه اگر به مبدا نظری آن دقت کنیم، میبینیم که خیلی پیشتر آغاز شده است. با پیدایش مناسبات پدرسالاری از حدود 5 تا 7 هزار سال پیش.
در آن زمان ایدهی "آفرینش تخریب" در تضاد با روند واقعی پدیدهها به عمل درآمد. در جایی که جنس مونث سرمنشا زندگی است، مردها شروع کردند به تعریف خودشان به عنوان خالق زندگی، ثروت و رفاه.
- اما چرا از تخریب صحبت میکنید؟
نمیتوان طبیعت را به شکل مصنوعی تقلید کرد. طبیعت بر خلاف نظم مکانیکی از چرخهی شدن و سپری شدن تبعیت میکند.
باید برای ما روشن شود که ما آگاهی کافی از ریتم و چرخش طبیعت نداریم. بنابر این باید در مورد دوران پیشامدرن تحقیق کنیم. در حال حاضر در علوم فیزیک و بیولوژی روی این موضوع کارهایی میشود تا پدیدهای مانند زلزلهی هائیتی دیگر روی ندهد.
- یعنی میخواهید بگویید زلزلهی هائیتی میتواند به دلایلی غیر از دلایل طبیعی رخ داده باشد؟
بله. در یکی از مراکز ارتشی تحقیقات در آلاسکا پروژهای اجرا میشود که بر مبنای "تکنولوژی تِسلا" شکل گرفته است. نیکلا تِسلا، مخترع کرواتی- آمریکایی مبدل برق است که ماشین زلزلهسازی برای کشف ذخائر نفت بر اساس تئوری وی اختراع شده است. گفته میشود که بین هائیتی و کوبا بزرگترین چاه نفتی جهان وجود دارد. بنابرین بعید نیست که زلزلهی هائیتی مصنوعی ایجاد شده باشد تا اشغال نظامی این کشور توسط آمریکا را توجیه کند.
- واقعا به یک همچین چیزی باور دارید؟ این که بیشتر شبیه تئوری توطئه است.
من به هیچ چیز باور ندارم، اما این یک فاکت است که تکنولوژی تولید زلزله مصنوعی وجود دارد و این با نظریهی من در مورد آفرینش تخریب توسط نظام پدرسالاری هم مطابقت دارد. علاوه بر این، تکنولوژی تولید زلزله موردی است که رسانههای عمومی دربارهی آن سکوت میکنند و مانند یک تابو با آن رفتار میشود. این موضوع اصلا به بحث گذارده نمیشود. این هم تنها مورد نیست، بلکه بحثهایی که در مورد بحران اقتصادی وجود دارد، برای این نیست که چیز دیگری جای آن گذارده شود، بلکه بحثها تنها بر سر نجات آن با تمام قدرت است.